يه خانمه )آخه بهش خانم هم نميشه گفت) هر شب هر شب پا ميشه مياد با بچه اش توي واگنها براي تكدّي. تا اينجاش هم حتي كه قابل قبول نيست قبول، اما اينكه اين بچه تمام تنش سوخته باشه و به طرز وحشتناكي بدنش در حال گوشت اضافه آوردن باشه و تازه همون خانم! بچه رو روي زمين رها كنه كه هزارتا ميكروب وارد بدنش بشه...ديگه طاقت نياوردم و ديشب حسابي بهش توپيدم. بهم گفت "مگه جاي تو رو تنگ كردم" كه شانس آورد زري جلوم رو گرفت. راستش من اصلاً آدم ِ دعوايي نيستم اما در حاليكه دارم از ازبچه ي معصوم و بي دفاع ِ اون صحبت ميكنم، كار خودش رو با من مقايسه ميكنه كه حاضرم سرم بره اما دستم جلوي كسي دراز نشه. نميگم من آدم خوبي هستم و ايشون بد. شايد خيلي وقتا من هم در مواردي توي واگن و بيرون از واگن باعث آزار ديگران شده باشم اما حداقل اينه كه تمام تلاشم رو مي كنم كه اين آزارها رو به حداقل برسونم؛ توي ساعتهاي شلوغ نميام، بلند بلند تبليغ نمي كنم، بسته هام رو بع اين و اون نمي زنم...تمام تلاشم رو ميكنم تا شعورم رو نشون بدم. اما اينكه هر شب درست وقتي كه همه خسته هستن و ميخوان با اعصابِ راحت برن منزل ، اين بچه توي واگنها مي چرخه و حال بقيه رو بد ميكنه و به هزارتا چرك و كثيفي خودش رو مي ماله ديكه حسابي لجم در مياد.
بعد از صحبتهاي من چندين نفر از خانمهاي مسافر هم اعتراض كردن به اين خانم! يه دختر خانمي گفت كه شايد احتياج داره اما در جوابش خانمي گفت كه خودش پزشك هستش و بهش پيشنهاد درمان مجاني ِ بچه اش رو داده كه ظاهراً خانمه! يه طوري جيم شده. اينجا بود كه بازم خانمه از قطار پياده شد. خانم دكتره گفت: معلوم نيست اين بچه چطوري سوخته و شايد اصلاً از ترسش هستش كه داره فرار مي كنه.
كاش ناراحتتون نكرده باشم.بيشتر دلم ميخواد راجع به اين موضوع فكر كنيد و نظراتتون رو بدونم.همش به اين فكرم كه چرا براي اين بچه و مشابه هاي اين بچه كسي به فكر نيست. حتي بچه هاي دستفروش مترو كه خيلياشون دوستامن و شريك لحظه هاي غم و شاديشونم. كاش كسي به فكر باشه...
پی نوشت: آقای محترمی که قدّ ۵۰۰۰تومان ازم تمرهندی خریدید، خیلی ممنون![]()
