یادداشت های دختر دستفروش مترو
ای صدای هر سازم...
یکشنبه پنجم آبان 1387 20:56
خیلی وقته که ننوشته ام؛ سرم حسابی شلوغ بود. قسط های بابام عقب افتاده بود و وقتِ سر خاروندن نداشتم. بالاخره به فروختنِ جوراب راضي شدم. يعني چيز بهتري نبود. حالا كه پاييزه و هوا داره سرد ميشه، استقبال خوبه. تازگيا يه دوستِ خوب هم پيدا كرده ام. البته همكارم نيست. نازلي توي ايستگاه اتوبوس مي ايسته. توي خط هاي بي آر تي. دختر خيلي گليه. ازش بيشتر خواهم نوشت...
نوشته شده توسط دختر دستفروش مترو
| لینک ثابت |
