تبليغاتX
یادداشت های دختر دستفروش مترو - عجب!
عجب! شنبه یازدهم آبان 1387 9:11
جنسهام دستِ مسافراست و ميرم يه طرف ديگه تا به اونها هم جوراباي جديد رو نشون بدم. دارم از کنار دو تا خانم جوون رد میشم که یکهو می شنوم:

خانم اولی: خیلی خوش گذشتا.

خانم دومی: چقدرم با شوهر من گرم گرفته بودي! 

خانم اولی: من؟ چی؟ یعنی...

 

دلم سوخت. خانم اولی حسابی به تته پته افتاده بود؛ خانم دومي اما خيلي جدّي و رُك اون حرف رو زد.

 

نوشته شده توسط دختر دستفروش مترو  | لینک ثابت |