تبليغاتX
یادداشت های دختر دستفروش مترو - دل شکستن هنر نمی باشد!
دل شکستن هنر نمی باشد! پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 16:35
شلوغی رو طاقت نیاوردم و زدم بیرون. الان این کافی نت مترو هفت تیر و این وبلاگ شاید مطمئن ترین پناهگاهم باشه . خیلی امروز شلوغ بود و همه ی خانم ها برای سوار شدن همین جور همیدیگه رو هل می دادن. یکی سرم داد کشید که این وسط تو چی میگی با این بساطتت؟ من جوابش رو ندادم اما اکرم خانم داد زد: چیه عزیزم؟ به این چی کار داری؟ بیا...بیا قلم دوش خودم! و همه ی خانم ها به اون خانمه خندیدن. اما ول کن نبود و جیغ و ویغی راه انداخت که نگو. منم ترجیح دادم تا دعوا نشده بزنم بیرون. الانم یه چیزی ته گلوم انگار گیر کرده. می دونم دیر یا زود باید از این کار دست بکشم اما...خب بی خیال! دلم نمیاد دوستانم رو ناراحت کنم. فقط کاش آدما حواسشون باشه وقتی با کسی حرف می زنن جدای از اینکه چه شغل و چه شرایطی داره، یه آدمه. یکی که دلش به تلنگری ممکنه بشکنه و دل شکستن گناه خیلی بزرگیه.


دو تا از ایستگاه ها برای ما بد جوری خطرناک شدن: شهید مدنی و خیام. وقتی قطار از این ایستگاهها رد میشه، اگه باری هم پیشم نباشه قلبم میاد توی دهنم.

ایستگاه دوست داشتنی من ایستگاه شوشه که قراره بعدش قطار از تونل دربیاد. وقتی وارد روشنایی میشه خیلی دلم آروم میگیره. یاد آیت الکرسی می افتم: یخرجهم من الظلمات الی النور. بعدش هم که ساختمان قدیمی چیت سازی معلوم میشه که هزارتا کلاغ روش نشستن و منظره ی عجیبیه. کاش یه دوربین داشتم!
نوشته شده توسط دختر دستفروش مترو  | لینک ثابت |