تبليغاتX
یادداشت های دختر دستفروش مترو - در جستجوي نمو...
در جستجوي نمو... سه شنبه پنجم خرداد 1388 11:14
اين روزا گروهي ميريم. يعني چند نفري يك واگن رو دست ميگيريم (به اصطلاح خانماي همكارم ميگم) گروهي هم كه واگن رو گرفته هر كدوم يه چيز مي فروشه: لوازم آرايش، لباس زي، خوراكي و پاستيل و لواشك، بلوزاي مجلسي و... بعد اگر يكي يه چيزيش جا بمونه بايد گروهي بگرديم دنبال گروههاي ديگه. خُب چه ربطي به نمو داره؟ الان ميگم. آخه ديروزي بهنام توي يكي از واگنها جا موند. چن اون موقع پيش مامانش نبود و مامانش خيال ميكرد پيش نسرينه و نسرين هم (كه بازم همكارمونه) خيال ميكرد بهنام پيش مامانشه. خلاصه كه وقتي فهميديم بهنام كوچولو نيست و معلوم هم نبود توي كدوم ايستگاهه توي تموم ايستگاهها پخش شديم تا پيداش كنيم. از شانس همه مون هم ايرانسل داريم و توي مترو آنتن نميده...تا اينكه من رسيديم به ترمينال جنوب كه تلفنم با شماره مامان بهنام زنگ خورد. ديدم خود وروجكشه. ميگفت: شما كدوم خاله اي؟ گفتم كچايي بچه؟ همه جا رو داريم دنبالت مي گرديم. گفت كه داشته با موبال بازي ميكرده و يادش رفته پياده شه  و از اين حرفا. خلاصه كه به خير و خوشي نمو كوچولو رو به مامانش رسونديم و نفس راحتي كشيديم.

 

پ.ن: ممنون كه بهم باز شدن كافي نت هفت تير رو خبر داديد. البته خودم امروز فهميدم و وقتي اومدئم پيامهاي مهربونانه تون رو خوندم. ممنون

نوشته شده توسط دختر دستفروش مترو  | لینک ثابت |